
کاشکی حکمت غم و غصه ، مث این فیلمای زبون اصلی اقلاً یه زیرنویسی داشت ...
چند روایت از نادر ابراهیمی ...
روایت اول :
خداوندا !
حق است که تنها به این دلیل که انسان را از نعمت خون گریستن برخوردار کردی ، تو را بنامیم ... بستاییم ... و بپرستیم ...
روایت دوم :
خداوندا ! هرگز نمی پرسیم چرا عذاب را به آن حد رساندی که به های های گریه محتاجمان کنی ... فقط سپاس می گوییم که از پی هر عذاب ، توان و رخصت گریستنمان دادی ...
روایت سوم :
خدایا !

... به فریادم برس امشب ، تو ای هم بغض آزاده
روایتی از فیلم جوانمرد با بازی زنده یاد فردین ...
.. این حرفها چیه رفیق ، هر چی خرج کردی بنویس تو صورتحساب
پی نوشت یک :
یه وقتایی میشه که درست عین یه بچه ی کوچیک از فرط خستگی مچاله میشی تو خودت ...
پی نوشت دو :
دیروز مصادف بود با تولد " خانوم سوما " ... اگه می خواین به این دوست پاییزی عزیز و مهربون وبلاگی مون تبریک بگین حتماً یه سر برید به این آدرس ... تازه شم می تونین با یه تیر چند تا نشون بزنین ... یکی همون تبریکیه که تو خط بالا گفتم ... دوم اینه که فقط تو این وبلاگه که میشه به نوشته های زیبای خانوم سوما دسترسی پیدا کرد و سوم اینکه اونایی که دلشون برای خانوم ناتاشا تنگ شده می تونن جدید ترین نوشته ی ایشونو که به بهونه تبریک به خانوم سوما نوشته شده ( هم خیلی قشنگه و هم پر از احساس ) بخونن ...
پی نوشت سه :
فقط چند ساعته که از زیارت حضرت معصومه ( س ) برگشتم ... تا اونجایی که جلوی چشمم بودین اسمتونو صدا زدم و براتون بهترین ها رو خواستم ... صد البت که آقا رضای خونگرم و جنوبی گل خودش می دونه دیشب حسابش جدای بقیه بود ...

روایاتی از قرآن کریم ( سوره ی انبیا )
روایت اول :
... و به لوط حکمت و علم بخشیدیم و از شهری که اهلش پلیدکاری می کردند نجاتش دادیم ...
روایت دوم :
... و نوح را نیز رهانیدیم که پیش از آن دست به دعا برداشته بود و دعایش را اجابت کردیم و او و خانواده اش را از گرفتاری بزرگ رهانیدیم ...
روایت سوم :
... و برای سلیمان باد تند رو را تسخیر کردیم که به فرمان او به سرزمینی که برکتش بخشیده بودیم روان می شد و به هر چیزی دانا و تواناییم ...
روایت چهارم :
و ایوب را یاد کن که پروردگارش را به دعا ندا داد که به من رنج رسیده است ، حال آنکه تو مهربان ترین مهربانانی ، سپس دعای او را اجابت کردیم و رنجی را که به او رسیده بود را برطرف کردیم و خانواده اش را دیگر بار به او بخشیدیم ...
روایت پنجم :
... و یونس را یاد کن که خشمگنانه به راه خود رفت و گمان کرد که هرگز به او تنگ نمی گیریم ، آنگاه در دل تاریکی ندا در داد که خدایی جز تو نیست ، پاکا که تویی و من از ستمکاران بودم ... آنگاه دعای او را اجابت کردیم . او را از اندوه رهانیدیم ...
روایت ششم :
...
پی نوشت یک :
خدای مهربون ... بدون رودرواسی ، بی نهایت و از ته دل شکرت ...
پی نوشت دو :
اما قرار نیست که همه لوط و نوح و سلیمان و ایوب و یونس باشند که ...
پی نوشت سه :
لطفاً ، فقط یک کمی بیشتر از ظرف وجودمون بهمون التفات داشته باش و قد توان و صبرمون امتحانمون کن ...
پی نوشت چهار :
اینا همش یه درد دل بود و بس وگرنه بقول عراقی :
ور همه خون کنی دلم هم نکنم شکایتی ...


یا امام رضا ...
پی نوشت یک :
صبح تولد امام هشتم شنیدن خبر آزادی محمد قوچانی عزیز بی نهایت دلنشین بود ... به امید آزادی همه ی اسرا و زندانیان سیاسی دربند ...
پی نوشت دو :
معذرت بابت جواب ندادن به کامنت های پست قبلی ...
